محمد على مجاهدى

679

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

شرم بادت اى فلك ! ديدى اگر آن وقعه را * چون نگشتى بر سرِ اين بقعهء ننگين خراب روز عاشورا نشستى بر تماشا اى سپهر ! * تا چه برخيزى بر اين در مَوقف « 1 » روز حساب ؟ داس كين چون خرمن آل محمد را درود « 2 » * باز هم گشتى به كام خويشين چون آسياب ! واى ازين شنعَت « 3 » كه بهر ميهمان تشنه‌كام * ناوَك « 4 » پيكان فرستادند و زوبين « 5 » ، جاى آب ! ناسپاسى بين كه نامردمْ سپاه كوفه ، داد * با زبان نيزه « هَل مِنْ ناصرِ » « 6 » شه را جواب ! از خدنگى موج خون بر عارض سلطان دويد * ريخت بر گلبرگ سورى « 7 » رشتهء لعل مذاب « 8 » ماهْ صورتْ كودكى شش ماهه در آغوش شاه * بود از تاب عطش چون ماهى اندر پيچ و تاب خواست ز آن بىآبرويان شهر يار آبى ، مگر * وارهاند تشنهء بيتاب را از التهاب آب شد پيكان زهرآلود و آمد ، تا نشست * بر گلوى كودك لب‌ْتشنه در آغوش باب اين چنين محنت نبيند هيچ‌كس در هيچ فصل * وين چنين شنعت نخواند هيچ‌كس در هيچ باب تيشهء بيداد آن حق ناشناسان اى دريغ * بر تراب افكند نخل بوستان بو تراب شرزهْ شيرى ، « 9 » شد قتيل حيلهء جمعى شغال * شاهبازى ، شد شكار فتنهء مشتى ذُباب « 10 » در عزاى مرگ او آيد به گوش جان هنوز * نالهء زينب ، نواى جان و دل‌سوز « رُباب » « 11 » سيّأ اولاد آدم ، شهريار دين ، حسين * امتياز نسل آدم ، يادگار جَدّ و باب در جواب قوم مىكوشيد و ، قوم ناسپاس * ماند اين سان از صلاح و ، ماند اين سان از صواب شهريارا ! اى خوش آنان كز سرِ يارى به شوق * جان ، نثار مقدمت كردند در پاى ركاب

--> ( 1 ) . توقّفگاه . ( 2 ) . درو كرد . ( 3 ) . ننگ و بدنامى . ( 4 ) . تير . ( 5 ) . نيزهء كوتاه . ( 6 ) . آيا يار و ياورى هست ( تا مرا يارى كند ؟ ) . ( 7 ) . كنايه از جمال مبارك امام ( ع ) . ( 8 ) . كنايه از خون روان . ( 9 ) . شير خشمگين و زورمند . ( 10 ) . مگس ، پشه ، زنبور . ( 11 ) . نام مادر گرامى حضرت سكينه و حضرت علىّ اصغر ( ع ) .